ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

34

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

دعاى او مستجاب مىشد و كراماتى داشت و بيماران را بهبود مىبخشيد . او به نجران رسيد و در نقطه‌اى ميان نجران و آن جادوگر ، خيمه زد و سكونت گزيد . ثامر پسر خود عبد الله را با پسران ديگر پيش آن جادوگر مىفرستاد . عبد الله روزى در راه به سراپرده فيميون گذشت و فريفتهء نماز وى گرديد و نشست و به آنچه او هنگام نيايش پروردگار بر زبان مىراند ، گوش داد . سرانجام به كيش او گرويد و پرستش و بندگى خداى بزرگ را پيشه كرد . آنگاه به پرسش دربارهء اسم اعظم پرداخت . فيميون اسم اعظم خداوند را مىدانست ولى از او پوشيده مىداشت و مىگفت : « تو تاب تحمل آن را ندارى . » ثامر گمان مىكرد كه پسرش ، همچنان با پسران ديگر پيش آن جادوگر مىرود . عبد الله وقتى ديد كه فيميون اسم اعظم را از او دريغ مىكند ، قدح‌هائى را برداشت و بر روى آنها همهء نام‌هاى خداوند را نوشت و يكايك را در آتش انداخت تا به كاسه‌اى رسيد كه نام بزرگ خدا بر آن نوشته شده بود . اين كاسه همين كه در آتش افتاد از آن بيرون جست بىاينكه آسيبى ديده باشد . عبد الله آن را برداشت و پيش فيميون برد و او را از آنچه روى داده بود ، آگاه ساخت . فيميون به دو گفت :